پارس ادب

گنجینه سوالات و نکات درسی و آموزشی

پارس ادب

گنجینه سوالات و نکات درسی و آموزشی

پارس ادب
دنبال کنندگان ۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

۱۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سایت پارس ادب» ثبت شده است

 

توضیحات :

کتاب : فارسی هفتم

نام درس : درس اول (ستایش و زنگ آفرینش)

فرمت فایل دانلودی : زیپ (فشرده)

نوع فایل پس از باز شدن : پاورپوینت

حجم فایل : 8.63 مگابایت

تعداد اسلاید ها : 42 اسلاید

محتویات اسلایدها :

1- متن درس زنگ آفرینش و ستایش

2- معانی لغات و جملات مشکل درس 

3- خودارزیابی و فعالیت های نوشتاری همراه با پاسخ

4- انتقال مفاهیم درس با زبان تصاویر

5- دانش های زبانی (کلمات هم آوا ، جمله و راه های تشخیص تعداد جملات)

6- توضیحاتی در مورد نظامی گنجوی ، خواجه عبدالله انصاری ، قیصر امین پور ، سعدی و شیخ محمود شبستری

7- دانش ادبی (آرایه تشخیص

8- خوانش متن درس توسط گویندگان برجسته صدا و سیما

 

 

دانلود درس اول و ستایش فارسی هفتم

(حجم فایل 8.63 مگابایت)    

غیرقابل ویرایش 3700 تومان    ____    قابل ویرایش 7700 تومان 

 

 

   

 

اخــــطار!

هرگونه کپی برداری و انتشار فایل ، غیرمجاز بوده و پیگرد قانونی دارد.

لطفا به قوانین نشر محتوا در فضای مجازی احترام گذاشته و از انتشار مجدد این فایل ها خودداری کنید.

 

آموزش اکسترکت کردن فایل زیپ با نرم افزار Winrar

ودانلود نرم افزار Winrar

پارس ادب

دانلود رایگان سوالات آزمون تبار

 

پارس ادب

جزوه PDF آموزش کامل ادبیات فارسی برای تمام سطوح شامل:

روابط کلمات... 2- قالب های شعری -.. 5 آرایه های10 ادبی(عناصر)- دستور 17زبان فارسی-.. 17املا و نگارش   41

 

پارس ادب

 

ضرب المثل هایی که با حرف ((ک)) آغاز می شوند

 

کاچی به از هیچی

کم هر چیز از نبود و هیچ آن بهتر است.

 

کار از محکم کاری عیب نمی‌کند

کار را باید دقیق و اساسی و درست حسابی انجام داد تا خیال آدم مطمئن و آسوده‌تر باشد.

 

کار بجای باریک رسیدن

کاری به آخرین و خطرناک‌ترین و خراب‌ترین مرحله خود رسیدن و بیخ پیدا کردن، به طوری که چاره‌ای نداشته یا به سختی بتوان برای آن چاره‌ای اندیشید.

 

کار حضرت فیل

کار بزرگ و مشکلی که انجامش از عهده هر کسی بر نمی‌آید.

 

کارد بزنی خونش در نمی‌آید

شدت عصبانیت در حدی که خون در بدن منجمد شود.

 

کارد به استخوان رسیدن

خسته و عاصی شدن از وضعیتی، آخرین حد تحمّل.

 

کار دست خود یا کسی دادن

باعث اذیت و دردسر و گرفتاری شدن.

 

کار را که کرد؟ آنکه تمام کرد

اشاره به اینکه کار نیمه کاره و به آخر نرسیده ارزشی ندارد و هر کس کاری را شروع می‌کند بهتر است خود نیز آن را به پایان برساند.

 

کارش چیه؟ بوق می‌زنه، بخیه به آب‌دوغ می‌زنه

معرفی شخص بیکار و بی‌هنر.

 

کار نشد ندارد

انجام هر کاری شدنی است و به همت و اراده شخص بستگی دارد.

 

کار نیکو کردن از پر کردن است

تکرار و استمرار در هر کار موجب کسب تجربه شده و در نتیجه آن کار بهتر، با کیفیت‌تر و در حد کمال انجام می‌شود.

 

کار را باید داد دست کاردان

هرکاری باید به دست کسی که تجربه و تخصص کافی در آن مورد دارد انجام شود، چرا که در غیر این صورت انجام کار با کیفیت و بازدهی مناسب همراه نخواهد شد.

 

کارها نیکو شود اما به صبر

با صبر و تحمل و بردباری و به مرور زمان انشالله تمام مشکلات حل شده و کارها سر و سامان خواهد گرفت.

 

کار هر بز نیست خرمن کوفتن/ گاو نر می‌خواهد و مرد کهن

هر کسی از عهدة هر کاری بر نمی‌آید. کنایه از لزوم داشتن تجربه و تخصص در انجام هر کاری.

 

کاری کرد کارستان

کاری فوق‌العاده، نگفتنی و بسیار دقیق و اساسی، کسی که کاری بزرگ و مشکل را به بهترین نحو، درست و حسابی و بدون عیب و نقص انجام دهد.

 

کاری که چشم می‌کنه ابرو نمی‌کنه

هر کس و هر چیز خاصیت مخصوص به خود را دارد و البته لزوم و تاثیر چشم از ابرو در تمام امور بیشتر است.

 

کاسه‌ای زیر نیم کاسه است

حُقّه و کلکی در کار است.

 

کاسه جایی رود که باز آید قدح

انجام کار یا انجام دادن هدیه به کسی به امید و با چشم داشت انجام کاری بزرگتر یا دریافت هدیه‌ای گران‌بهاتر از طرف مقابل.

 

کاسه جایی رود که باز آید قدح

کلافه و سردرگم و مردد بودن، هم و غم پیدا کردن راه چاره داشتن.

کاسه داغ‌تر از آش

کسی که در کاری از صاحب اصلی آن بیشتر جوش بزند.

 

کاسه کوزه را به هم زدن

به هم ریختن بساط و زندگی، شر و فساد و خسارت و خرابی به بار آوردن.

 

کافر همه را به کیش خود پندارد

آدم نادرست و خلاف‌کار همه را مانند خودش می‌داند.

 

کبکش خروس می‌خونه

کسی که بسیار شاد و شنگول باشد.

 

کبوتر با کبوتر، باز با باز

هر کس باید با هم‌شأن و هم‌زبان و هم‌ردة خود معاشرت، وصلت و یا معامله کند.

 

کپة مرگ

خوابیدن یا خواباندن توهین‌آمیز و همراه با دلخوری و ناراحتی.

 

کت بده کلاه بده، دو قورت و نیم بالا بده

کسی که در حق دیگری خدمت و خوبی کرده و دست آخر هم بدهکار شده و دچار زخم‌زبان و توقعات بی‌جا گردد.

 

کجا خوش است؟ آنجا که دل خوش است

هر کجا که دل و روح انسان شاد و با طراوت شود، آنجا بهترین جا است.

 

کج‌دار و مریز

ملاحضه و مدارا کردن، احتیاط.

 

کربلا رفتنت بهانه بوَد/ کربلا در میان خانه بوَد

خدا را در همه جا می‌توان یافت و به او توجه کرد.

 

کُرکُری خواندن

رجز خواندن، ادعا داشتن، نمایاندن خود به خصوصیتی برجسته.

 

کرم از درخت است

اشکال و ایراد از خود شخص است که باعث به وجود آمدن مشکل یا آزار و مزاحمت می‌شود.

 

کرم کار است

کسی که در کاری خبره بوده و مهارت و آگاهی زیادی داشته باشد.

 

کسی نخارد پشت من جز ناخن انگشت من

برای انجام کارها جز به خود نباید به دیگران امید و اتّکا داشت زیرا کسی کمک نمی‌کند (یا نمی‌تواند کمک کند).

 

کسی که به ما نریده بود، کلاغ کو. دریده بود!

بی‌شخصیت و بی‌اعتباری که از برتر و بالاتر از خود عیب‌جویی و سوال و جواب کند.

 

کسی که نمی‌داند فقط خواجه حافظ شیراز است

موضوعی که همه از آن آگاه و با خبرند.

 

کشتی‌ها غرش شده

به کسی که در غم و اندوه فرو رفته باشد می‌گویند.

 

کشک چی پشم چی

انکار موضوع، خود را به راه دیگر زدن و رد کردن اصل مطلب.

 

کف دستم را بو نکرده بودم

خبر نداشتم، غیب نمی‌دانستم.

 

کف دستی را که مو ندارد نمی‌شود کَند

چیزی یا پولی را که وجود ندارد نمی‌توان مطالبه کرد، از فقیر مالی یا معنوی نمی‌توان توقع داشت و چیزی دریافت کرد. انتظار و توقع بیهوده داشتن.

 

کف رفتن

دزدی کردن پنهانی و بدن اینکه کسی بفهمد چیزی را برداشتن (اشاره به کف‌زنی که نوعی از دزدی است).

 

کفر کسی را بالا آوردن

کسی را عصبانی و خشمگین کردن.

 

 

کفش کسی را جفت کردن

جواب کردن، عذر کسی را خواستن و بیرون کردن. در برخی موارد در هنگام خروج میهمان کفش را جفت می‌کردند.

 

کفگیر به ته دیگ خوردن

ته کشیدن و تمام شدن پول و سرمایه، تهی‌دست شدن و چیزی در بساط نداشتن.

 

کک تو تنبوش افتاده

ترسیدن و به هول و ولا و دلشوره افتادن.

 

ککش نمی‌گزد

از چیزی ناراحت و متأثر نمی‌شود، بی‌خیال و لاقید و بی‌اعتنا به امور.

 

کلاغه آمد راه رفتن کبک را یاد بگیره، راه رفتن خودش هم یادش رفت

تقلید کورکورانه و دنباله‌روی از دیگران و ادای کسی را در آوردن موجب ضرر و گمراهی است.

 

کلاف سر در گم

کسی که در مورد چیزی راه و چاره را گم کرده باشند و نداند که چه باید کند، یا موضوع وکاری که پیچ خورده باشد.

 

کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی

خطاب به کسی که مشکل خود را نمی‌تواند حل کند و برای حل مشکل شخص دیگر به راهنمایی‌اش می‌پردازد.

 

کلاه خود را قاضی کردن

حرف یا کاری پیش خود سنجیدن و سبک سنگین کردن، با خودت خلوت کردن برای ارزیابی و مصلحت‌اندیشی.

 

کلاه سر کسی گذاشتن

کسی را گول زدن و اغفال کردن و او را مغبون ساختن.

 

کلاهش پس معرکه است

کسی که در کاری از دیگران عقب مانده باشد.

کلاهش پشم نداره

غیرت و هیبت و جُربزه نداد.

 

کلا همان تو هم می‌رود

با هم اختلاف پیدا می‌کنیم و دعوایمان می‌شود، از هم ناراحت و دلگیر می‌شویم.

 

کلفت گفتن

متلک بار کسی کردن، درشت گفتن و طعنه زدن.

 

کلوخ انداز را پاداش سنگ است

با بدی و ستم باید بدتر و ستمگرانه‌تر برخورد کرد. پاسخ متقابل به مثل.

 

کله‌اش باد داره

قُد و یک‌دنده‌ای که حرف‌های بزرگ می‌زند و فکرهای خطرناک در سر دارد.

 

کله‌اش بوی قرمه‌سبزی می‌دهد

کسی که در سر هوای کارها و اقدامات خطرناک و دردسر آفرین و خارج از توان خود بپروراند.

 

کم بخور، همیشه بخور

کم خوردن به دو منظور: یکی قناعت و دیگر تضمین سلامت که هر دو موجب استمرار و همیشه خوردن است.

 

کمیتش لنگ است

وضع مالی خوبی ندارد و به سختی زندگی می‌گذراند، دخلش با خرجش مطابقت ندارد.

 

کنگر خورده لنگر انداخته

کسی که مدت طولانی در جایی مانده و خیال رفتن نداشته باشد.

 

کوتاه آمدن

دنباله حرف یا کاری را نگرفتن و رها کردن و فیصله دادن به قضیه یا موضوعی که ادامه آن به صلاح نیست، پی موضوع یا حرف را نگرفتن و از آن رد شدن و به ختم غائله راضی گردیدن.

 

کور از خدا چی می‌خواد؟ دو چشم بینا

در پاسخ به پیشنهاد مطلوب و مورد نیاز یا هنگام پیش آمدن شرایط و موقعیت مناسب و دلخواه می‌گویند.

کور خودش است بینای مردم

کسی که عیوب خود را نمی‌بیند اما دائم از دیگران ایراد می‌گیرد.

 

کوری ببین که عصاکش کور دگر است

بیماری که از بیمار دیگر پرستاری می‌کند یا درمانده و گرفتاری که به گرفتاری شخص دیگری رسیدگی کرده و به او کمک کند.

 

کوزه‌گر از کوزه شکسته آب می‌خوره

معمولاً کسی که صاحب هنر و حرفه‌ای است، خودش از آن بهره‌ای نمی‌برد و در استفاده از هنر خویش تنبل است.

 

کوه به کوه نمی‌رسه، آدم به آدم می‌رسه

دنیا با تمام بزرگی‌اش آنقدر کوچک است که در ان دو نفر که یکی بدی کرده و دیگری بدی بالاخره در راه هم قرار می‌گیرند و با هم روبرو خواهند شد و کسی که بدی کرده به سزای عملش رسیده و شرمنده و پشیمان خواهد شد.

 

کی به کیه؟ تاریکیه!

آشفته بازار، اوضاع بی‌سر و سامان و بدون صاحب، کسی به کسی نبودن.

 

کی‌ میره این همه راه رو؟

طعنه به کسی که در وصف خود یا دیگری مبالغه و تعریف بی‌جا کند یا ادعا و درخواست بیش از حد لیاقتش داشته باشد.

 

کینه شتری

کینه طولانی و فراموش نشدنی.

ضرب المثل های عامیانه به ترتیب حروف الفبا

 

الف ب پ ت ث ج چ ح خ د ذ
ر ز ژ س ش ص ض ط ظ ع غ
ف ق ک گ ل م ن و ه ی همه

 

لطفا بانظرات خود ما را برای ادامه راه دلگرم کنید.

سپاسگزارم

مدیریت سایت پارس ادب

پارس ادب

 

ضرب المثل هایی که با حرف ((ز)) آغاز می‌شوند

 

زاغ سیاه کسی را چوب زدن

تعقیب کردن و زیر نظر داشتن کسی. تعقیبش و تجسّس و احوال کسی را کردن.

 

زبان به دهان گرفتن

ساکت شدن و حرف نزدن.

 

زبانت را گاز بگیر

امر به حرف نزدن به کسی که حرف نامربوطی مثل توهین مقدسات یا نفوس بد بر زبان جاری کرده باشد.

 

زبان خر را خلج می‌داند

هر کس زبان مثل خود را بهتر می‌فهمد و با آن آشنا‌تر و راحت‌تر است.

 

زبان خوش مار را از سوراخ بیرون می‌کشد

اشاره به تأثیر خوش زبانی و بکار بردن الفاظ نیکو پسندیده.

 

زبان سرخ سر سبز می‌دهد بر باد

احتیاط در سخن گفتن و پرهیز از گفتن حرف‌های نیشدار و خطرناک که ممکن است به قیمت جان تمام شود.

 

زبانم مو درآورد

اشاره به تکرار بیش از حد حرفی یا توضیحی و یا در خواستی.

 

ز تعارف کم کن و بر مبلغ افزا

به کسی می‌گویند که با تعارفات بیهوده مرتب حاشیه می‌رود و اصل مطلب را بیان نمی‌کند.

 

زخم شمشیر خوب می‌شود، زخم زبان خوب نمی‌شود

واقعیتی غیر قابل انکار اینکه چه بسا جراحات هولناک که معالجه شده اما اثر و زخمی که از یک سخن سوزاننده و تأثیرگذار بر جای می‌ماند همیشه در دل و ذهن باقی و ماندگار خواهد بود و قابل ترمیم و اصلاح نیست.

 

زدی ضربتی، ضربتی نوش کن

پس از انجام هر کار یا حرف زشت و ناشایستی باید منتظر تلافی و مقابله به مثل بود.

 

ز عشق تا به صبوری هزار فرسنگ است

از آنجا که عشق با بی‌قراری و اضطراب و ناشکیبایی همراه است، با صبر و حوصله فرسنگ‌ها فاصله دارد.

 

زمستان تمام شد، روسیاهی به ذغال ماند

در مواقعی می‌گویند که کسی بدی کرده و یا امیدی را ناامید کرده باشد، یعنی: بالاخره هر چه بود گذشت و یا هر طور بود مسئله حل و کار انجام شد امّا سرافکندگی و خجالت برای آن شخص باقی خواهد ماند.

 

زن بلاست، انشالله هیچ خانه‌ای بی‌بلا نباشد

عقیده مردها نسبت به زن و اینکه هر خانه‌ای با وجود زن صفا و روشنایی و رونق دارد.

 

زن راضی مرد راضی گور پدر قاضی

هنگام که کسی در کار دو نفر دخالت و یا قضاوت کند، اما خود طرفبن با هم کنار آمده باشند و از زندگی یا معامله با یکدیگر راضی باشند.

 

زن کبابه، خواهر زن نان زیر کباب

اشاره به دل‌چسب‌تر بودن خواهر زن در برادر زن.

 

زنگوله‌ی پای تابوت

کودک یا کودکانی را می‌گویند که در زمان پیری والدین متولد شده باشند.

 

زن و شوهر دعوا کنند، ابلهان باور کنند

دوعوای زن و شوهر موقتی و زودگذر است و نباید در اینگونه درگیری‌ها مداخله نمود.

 

زنی که جهاز نداره این همه ناز نداره، مردی که نون نداره این همه زبون نداره

گفتگوی زن و شوهر برای خفیف کردن یکدیگر در مشاجره.

 

زهر ریختن

آسیب رساندن و صدمه زدن به کسی.

 

زیر آب کسی را زدن

از کسی بد گفتن و نزد دیگری بی‌اعتبار ساختن، وسیله بیکاری یا اخراج کسی شدن.

زیر بلیط در آوردن

تحت اختیار گرفتن.

 

زیر پای کسی را خالی کردن

نظیر: زیرا آب زدن، یغنی با توطئه و سخن‌چینی موجب اخراج و بیکاری یا بی‌اعتباری کسی شدن.

 

زیر پای کسی نشستن

با حرف‌های بی‌اساس و مغرضانه نظر کسی را عوض کردن و فریب دادن.

 

زیر سیبیلی در کردن

نادیده گرفتن و خود را به ناآگاهی زدن.

 

زیر سرش بلند شده

کنایه از کسی که هوایی شده و با کسی سر و سرّی دارد، دل به کسی و جای دیگری بسته.

 

زیر شالش قرصه

جایگاه مالی محکم و استواری دارد، پولدارها و ثروتمند است.

 

زیرش زدن

کار یا قول و یا حرف خود را انکار کردن.

 

زیره به کرمان بردن

پیشکش بی‌ارزش، متاعی را برای فروش یا استفاده به مرکز و محل تولید آن بردن.

 

زینب ستم‌کِش

کسی که خیلی مصیبت و بلا و سختی کشیده باشد (اشاره به ستم‌ها و مصیبت‌های وارد شده بر حضرت زینب).


ضرب المثل های عامیانه به ترتیب حروف الفبا

 

الف ب پ ت ث ج چ ح خ د ذ
ر ز ژ س ش ص ض ط ظ ع غ
ف ق ک گ ل م ن و ه ی همه

 

لطفا بانظرات خود ما را برای ادامه راه دلگرم کنید.

سپاسگزارم

مدیریت سایت پارس ادب

پارس ادب

ضرب المثل هایی که با حرف ((چ)) آغاز می‌گردند

چاقو دسته خودش را نمی‌بُرد

بستگان و نزدیکان به یکدیگر خیانت نمی‌کنند.

 

چاه باید از خوش آب داشته باشد

انسان باید ذاتاً خودش خمیره و وجود کاری را داشته باشد.

 

چاه کن همیشه ته چاه است

کسی که بد خواه دیگران باشد خود نیز دچار مشکل و گرفتاری خواهد شد.

 

چاه مکن بهر کسی اول خودت دوم کسی

هر کس به دیگران بدی کند و ناراحتی به وجود آورد، خوش هم به آن دچار خواهد شد.

 

چپ چپ نگاه کردن

نگاه خشم آلود و غضبناک و قهر آمیز.

 

چپ می‌ره راست می‌آید

کار یا حرف ناراحت کننده‌ای را مدام تکرار کردن مثل: گله، بهانه گیری، توقع بی‌جا، منت گذاشتن و غیره.

 

چپ اندر قیچی

به هم ریخته و آشفته. کج و راست بودن و پیچ و خم داشتن چیزی.

 

چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی

نتیجه کار نسنجیده و تحقیق نشده، پشیمانی و زیان است.

 

چراغ ظلم تا صبح نمی‌سوزد

ظلم و ظالم همیشه دوام نمی‌یابد.

 

چراغانی پارسال

به کسی که در جریان امری نباشد و سؤوالات ناشی از عدم اطلاع بکند، می‌گویند.

چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است

اول رسیدگی به وضعیت خود و خانواده و فراهم کردن آسایش آن‌ها سپس کمک به دیگران.

 

چشته خور

کسی که مفت‌خوری و کمک گرفتن همیشگی از دیگران عادت کرده باشد.

 

چشم بسته غیب می گوید

کس که از موضوعی روشن و واضحی خبر می‌دهد.

 

چشمت روز بد نبیند

در هنگام تعریف موضوع و صحنه بد و ناراحت کننده یا ترسناک که آرزو کنند شنونده از دیدن آن دور باشد.

 

چشم چشم را نمی‌بیند

تاریکی بیش از حد.

 

چشم حسود کور

انشاالله کسی که نمی‌تواند خوشی و پیشرفت کسی را ببیند کور شود.

 

چشم دیدن کسی را ندارد

بسیار حسود و بدخواه است.

 

چشم زدن

نظر زدن، وقتی کسی یا چیزی با دیدن و تعریف کسی بیمار یا خراب یا دچار خطر و ضرر می‌شود.

 

چشم و دل سیر

نسبت به مال یا خوردن بی‌تفاوت بودن و طبع بلند داشتن.

 

چشم و گوش بسته

کسی که از حقایق امور آگاه نیست و چیزی نمی‌داند.

 

چشم‌ها را درویش کردن

نظر ناپاک نداشتن، چشم روی چیزی یا کاری بستن و دیده را نادیده کردن.

 

چشم‌هایش آلبالو گیلاس می‌چینه

اشتباهی دیدن، چیزی را که جلو چشم است نمی‌بیند و از این و آن سوال می‌کند.

 

چشمش هزار کار می‌کنه که ابروش نمی‌دونه

زیرک و موذی.

 

چشم هم چشمی

رقابت از روی حسادت.

 

چمچاره

راه چاره پوچ و بیهوده‌ای که در هنگام خشم یا برای شوخی ارائه می‌گردد.

 

چنته خالی شدن

تمام شدن، از دست دادن و نداشتن سرمایه یا علم و یا سخنی برای گفتن و...

 

چند کلمه هم از مادر عروس بشنو

تمسخر و تحقیر کسی که خود را داخل حرف دیگران کند.

 

چنگی به دل نمی‌زند

چیزی که جالب و دلچسب نباشد و مطبوع و مطلوب واقع نشود.

 

چوب خدا صدا نداره، اگر زنه دوا ندارد

وقتی خدا بخواهد کسی را تنبیه کند به طریقی چنان درمانده و گرفتارش می‌کند که شخص حتی فکرش را نکرده.

 

چوب خط پر شدن

زیاد شدن بدهی و یا پر و لبریز شدن پیمانه عمر.

 

چوب دو سر طلا

کسی که نزد هر دو طرف دوست و دشمن خفیف و بی‌آبرو شده باشد.

 

چوب را که برداری گربه دزد فرار می‌کنه

مقصر با کوچک‌ترین حرکتی می‌ترسد و می‌گریزد.

 

چوب لای چرخ کسی گذاشتن

اشکال تراشی و مزاحمت، جلوگیری از پیشرفت کار.

 

چوب معلمه گُله، هر کی نخوره خُله

خشم و عتاب معلم نه از سر آزار بلکه عین مهربانی است و هر کس آن را تجربه نکرده باشد در واقع چیزی نیاموخته.

 

چوپان بی‌مزد

زحمت بی‌فایده، برای نادان و حق ناشناس رنج بردن.

 

چو دخلت نیست، خرج آهسته‌تر کن

باید متناسب با مقدار موجودی و درآمد خرج کرد.

 

چوسی آمدن

قمپز در کردن، تعاریف مبالغه‌آمیز و فخر فروشانه.

 

چهار دیواری اختیاری

معمولاً در جواب اعتراض همسایه در مورد ایجاد مزاحمت می‌گویند؛ یعنی صاحب خانه هستم و اختیار تام امور خانه را دارم.

 

چهار چشم نگاه کردن

با دقت و با کنجکاوی یا تعجب نگریستن.

 

چهارشنبه یکی پول گم می‌کنه یکی پیدا می‌کنه

موقعی که رنج و غم کسی باعث شادی دیگران شود.

 

چهار میخه کردن

محکم کاری کردن.

 

چهار نعل تاختن

تندروی در هرکاری.

 

چه علی خواجه، چه خواجه علی

فرقی نمی‌کند، هر دو حرف یا هر دو حساب یکی است و اختلافی ندارد.

 

چه کشکی، چه پشمی

انکار طلب یا وعده و قول و...

 

چیزی که عوض نداره گله نداره

نباید از مقابله به مثل ناراحت شد.


ضرب المثل های عامیانه به ترتیب حروف الفبا

 

الف ب پ ت ث ج چ ح خ د ذ
ر ز ژ س ش ص ض ط ظ ع غ
ف ق ک گ ل م ن و ه ی همه

 

 

لطفا بانظرات خود ما را برای ادامه راه دلگرم کنید.

سپاسگزارم

مدیریت سایت پارس ادب

پارس ادب

ضرب المثل هایی که با حرف ((ج)) آغاز می‌گردند

جا تره بچه نیست

وقتی چیزی یا کسی در محل مورد انتظار نباشد

 

جانا سخن از زبان ما می‌گویی

حرف دل خود را از زبان طرف صحبت شنیدن.

 

جان به لب رسیدن

تحمل رنج و سختی زیاد.

 

جانماز آب کشیدن

خشکه مقدسی و تظاهر به تقدس و ایمان، در حدی که پاکی جانماز شک کند.

 

جای سوزن انداختن نیست

شلوغی و ازدحام و فشردگی جمعیت است که به اندازه پایین آمدن سوزن جا وجود ندارد.

 

جایی نمی‌خوابه آب زیرش بره

آدم زرنگ و زیرکی کگه کاملاً مواظب است و کاری نمی‌کند که باعث ضرر و زیانش شود.

 

جسته گریخته

حرف یا موضوعی که کم و بیش پراکنده و ناقص گفته یا شنیده شود.

 

جلوی حرف مردم را نمی‌توان گرفت

سفارش در مورد بی‌اعتنایی به حرف مردم.

 

جلوی ضرر را از هر کجا بگیری منفعت است

در هر مرحله بتوان به ضرر و زیان خاتمه داد کم‌ترین فایده‌اش ضرر کردن بیشتر است.

 

جلوی کسی گاو زمین زدن

نهایت مهمان‌نوازی و خیر مقدم از رودربایستی.

 

جمعتان جَمعه، یکی‌تون کَمه

معمولاً کسی که تازه وارد جایی شود خطاب به جمع می گوید.

 

جنس ارزان را پولدارها می‌خرند

چون جنس ارزان بی‌عیب و یا با دوام نیست، لذا باید مجدداً خریداری شود یا پولی صرف تعمیرش گردد.

 

جنگ اول به از صلح آخر

وقتی تمام حرف‌ها و قرار مدارها و حساب کتاب‌ها در همان ابتدای کار گفته شود بعداً دلخوری و ناراحتی پیش نمی‌آید.

 

جنگ زرگری

جنگ و جدال ساختگی برای گول زدن و سود بردن.

 

جواب ابلهان خاموشی است

با نادان و یا کسی که خود را به نفهمی زده نباید هم کلام شد و جوابش را داد.

 

جواب‌ های! هوی

جواب فحش و بد زبانی، خشونت و بدزبانی و جواب خوبی و خوش زبانی، ملایمت و خوش‌زبانی است.

 

جوان است و جویای نام آمده

تازه‌کار یا جوانی که غرور و جسارت و هارت و پورت زیادی داشته و به دنبال کسب شهرت و مقام باشد.

 

جوان‌ها در قفسند، پیرها در هوسند

معروف است که پیرها بیشتر از جوان‌ها سر وگوششان می‌جنبد.

 

جوانی کجایی که یادت بخیر

کسی که به پیری رسیده باشد و با تاسف و حسرت دوران جوانی و نشاط خود را بیاد آورد.

 

جوانیه و نادانی

تبرئه جوان و توجیه حرکات و اعمال ناپسندش.

 

جو بده منزل عوض کن

امر به آماده شدن برای رفتن و جا عوض کردن و مرخص شدن از جایی.

 

جوجه را آخر پاییز می‌شمارند

نتیجه کار آخرش مشخص می‌شودنباید از ابتدا زیاد دلخوش و امیدوار بود.

 

جور استاد به ز مهر پدر

خشونت و سخت‌گیری و آزار معلم و استاد از محبت و نوازش پدر هم بهتر و مفیدتر است.

 

جوش نزن شیرت خشک می‌شه

به کسی که در مورد چیزی یا در مشاجره سر و صدا می‌کند و حرص می‌خورد می‌گویند.

 

جو فروش گندم نما

کسی که ظاهری خوب و باطنی نازیبا دارد.

 

جون به جون کسی کردن

برای فهماندن مطلب به شخص نفهم، لجوج یا بد جنس و یا برای کار آمدن و جذب او از جان مایه گذاشتن وآخر هم نتیجه نگرفتن.

 

جون به عزرائیل نمی‌ده

سخت‌گیر، خسیس.

 

جـون تو جـون خونه، علی‌الخصوص صندوق‌خونه

کسی که بخواهد خانه‌اش را به کسی بسپارد به شوخی این سفارش را می‌کند.

 

جهود بازی در آوردن

سر و صدا و بی‌آبرویی کردن.

 

جهوده خون دیده

کسی که از اندک خون و جراحت بترسد. ترسو

 

جیب گدا ته نداره

اشاره به اشخاصی که برای جمع‌آوری پول حرص می‌زنند.

جیبش را تار عنکبوت زده

بی‌پول و فقیر شدید.

 

جیک نزدن

کوچک‌ترین حرفی نزدن، صدایی از کسی در نیامدن.

 

جیک و پیکشون یکی است

همه حرف‌ها و راز و رمزشان پیش هم است.

 

جیگر جیگره، دیگر دیگره

عشق و محبت نسبت به جگر گوشه با عشق و محبت دیگران فرق می‌کند.

 

جیم شدن

گریختن و ترک کردن جایی به طور پنهانی و ناگهانی.

 

ضرب المثل های عامیانه به ترتیب حروف الفبا

 

الف ب پ ت ث ج چ ح خ د ذ
ر ز ژ س ش ص ض ط ظ ع غ
ف ق ک گ ل م ن و ه ی همه

 

لطفا بانظرات خود ما را برای ادامه راه دلگرم کنید.

سپاسگزارم

مدیریت سایت پارس ادب

پارس ادب

 

 ضرب المثل هایی که با حرف ((پ)) آغاز می‌گردند

پا بند شدن

گرفتار و اسیر چیزی یا کسی شدن به دلیل انس و علاقه یا به دلایل اخلاقی و وجدانی.

 

پاپوش درست کردن

برای کسی دردسر و مزاحمت به وجود آوردن و موقعیتش را خراب کردن.

 

پاچه پاره

بی‌حیا و بی‌آبرو و دریده.

 

پا در کفش کسی کردن

مزاحمت، فضولی و دخالت در کار کسی.

 

پا را به اندازه گلیم باید دراز کرد

در انجام کارها باید حد مرز خود را شناخت و به اندازه شأن و وسع و توان خود پیش رفت.

 

پارسال دوست امسال آشنا

به کسی که بعد از غیبت و مدت طولانی او را ببینند می‌گویند، یعنی قبلاً دوست و صمیمی بودیم، اما حالا فقط با یکدیگر آشنایی داریم.

 

پا روی دم کسی گذاشتن

کار به کار کسی داشتن و با دخالت و ایجاد مزاحمت او را اذیت کردن.

 

پا سوز شدن

به پای کسی یا چیزی هدر رفتن و سوختن.

 

پاشنه دهن را کشیدن

زبان به فحش و بد و بی‌راه و ناسزا باز کردن.

 

پایان شب سیه سپید است

نباید نا امید شد زیرا بالاخره پس از رنج و سختی خوشی و راحتی است.

 

پایش روی پوست خربزه است

دارای موقعیت بسیار سست و لغزنده و خطرناک است.

 

پایش روی مار باشد بر نمی‌دارد

اشاره به تنبلی و بی‌حالی بیش از حد.

 

پایش لب گور است

عمرش رو به پایان است، آخر عمرش است.

 

پته روی آب افتادن

رسوا و برملا شدن، رو شدن و افشا شدن راز و رمز.

 

پدر عشق بسوزد

شکوه عاشق از دردها، غم‌ها و دردسرهای عشق و عاشقی.

 

پر باز کردن

از غم و رنج و سختی رهیدن و بیش از حد خوشحال شدن.

 

پُرسان پُرسان می‌توان رفت هندوستان

پرسیدن عیب نیست و می‌توان به مقصود رسید وکامروا شد.

 

پز عالی، جیب خالی

کسی که ظاهری آراسته و فریبنده دارد ولی پول و مال منالی ندارد.

 

پسر نوح با بدان بنشت خاندان نبوتش گم شد

اشاره به تأثیر همنشین بد.

 

پشت چشم نازک کردن

کسی که خودش را بگیرد و با بی‌اعتنایی و فخر‌فروشی و افاده با کسی برخورد کند.

 

پشت دست داغ کردن

توبه از تکرار کاری به دلیل ضرر و پشیمانی و یا توقع بی‌جا طرف مقابل.

 

پشت گوش انداختن

بی‌اعتنایی و بی‌اهمیتی نسبت به خواهش یا فرمان کسی.

 

پشه لگدش کرده

آدم ضعیف یا نانازی که با کوچک‌ترین کسالت از پا درآمده.

 

پنج انگشت یکی نمی‌شود

همه انسان‌ها از لحاظ صفت و روحیات یک جور و مثل هم نیستند.

 

پوست انداختن

برای انجام کاری یا در برخورد با موقعیت ناموافقی رنج و مرارت و مشقات فروان کشیدن.

 

پول بده سر سیبیل شاه ناقاره بزن

اشاره به مبالغه‌آمیز به قدرت و کارآمدی پول و یا همچنین رشوه در پیشبرد کارها.

 

پول پول می‌آورد

هرچقدر پول و سرمایه بیشتر باشد به همان نسبت سود و بازدهی آن بیشتر خواهد بود.

 

پول‌دار به کباب، بی‌پول به دود کباب

آدم بی‌پول ناچار با رویا و خیال داشتن چیزی خوش است.

 

پول را روی مرده بگذاری زنده می‌شود

مبالغه در مورد کاربرد پول و ثروت.

 

پولش از پارو بالا می‌رود

آدم بسیار ثروتمند و پو‌ل‌دار را می‌گویند.

 

پول علف خرس نیست

اشاره به خرج‌تراشی و بیهوده خرج کردن پول.

 

پول مثل چرک کف دست است

همانطور که چرک دست بالاخره پاک شده و از بین می‌رود، پول هم بالاخره خرج می‌شود و نمی‌ماند.

 

پهلوون پنبه

پهلوان پوشالی و دروغین، طعنه به آدم ضعیف.

 

پیاز هم داخل میوه‌ها شد

اشاره به شخص فرومایه و بی‌مقدار که خود را داخل حرف یا کار بزرگ‌تر و بالاتر از خود کند.

 

پیرم و می‌لرزم، به صد جون می‌ارزم

با اینکه پیر و لرزان شده‌ام از صد جوان نیرومندتر و کارآمد‌تر هستم.

 

پیراهن عثمان کردن

چیزی را بهانه شر و نزاع و بگیر و ببند و تسویه حساب قرار دادن.

 

پیش قاضی و معلّق بازی؟!

نزد آدم رند و همه فن حریف نمی‌توان ادعای زرنگی و زیرکی کرد.

 

پیش کور یک چشمی پادشاه است

ارحج و برتر بودن چیز یا شخص بد بر بدتر.

 

پیمانه کسی پر شدن

به دو معنی:

صبر کسی تمام شدن.

عمر کسی به پایان رسیدن.

 

پیه‌اش به تنت خورده

گیر فلان کس یا فلان چیز یا فلان کار افتادنو ضرر و صدمه‌اش به دیگران رسیدن.

 

پیه زیادی را به پاشنه مالیدن

اسراف و نفله کردن چیزی که زیاد باشد.

ضرب المثل های عامیانه به ترتیب حروف الفبا

 

الف ب پ ت ث ج چ ح خ د ذ
ر ز ژ س ش ص ض ط ظ ع غ
ف ق ک گ ل م ن و ه ی همه

 

لطفا بانظرات خود ما را برای ادامه راه دلگرم کنید.

سپاسگزارم

مدیریت سایت پارس ادب

 

پارس ادب

 

فهرست ضرب المثل هایی که با حرف ((الف)) آغاز می‌گردند

اثاث خونه به صاحب خونه

سر و وضع و اثاث خانه نشان دهنده سلیقه و روحیات صاحب آن می‌باشد.

 

اجاره‌نشین خوش نشینه

کسی که خانه ندارد می‌تواند به راحتی محل زندگیش را عوض کند و هر جایی که خوشش آمد زندگی کند.

دلبستگی نداشتن به چیزی.

 

اجاق کور بهتر از بچه بی‌نور

اجاق کور یعنی زن نازا یا بی بچه، اشاره به اینکه فرزند نداشتن بهتر از فرزند ناخلف داشتن می‌باشد.

 

اجل دور سرش می‌چرخد

وضعیت ناگوار و خطرناکی در انتظارش است.

 

احمد نباشه یار من، الله بسازه کار من

اگر کسی کمکم نکند خداوند یاریم می‌کند.

 

ادب از که آموختی؟ از بی‌ادبان

از اعمال بی ادبان هر چه به نظر ناپسند و زشت آید نباید انجام داد. رفتار زشت دیگران را دیدن و خلاف آن انجام دادن.

 

ارث دست کسی سپردن

توقع بی جا از کسی داشتن.

 

اَره بده، تیشه بگیر

یکی به دو، مشاجره، بگو و بشنوی همراه با درگیری بر سر چیزی.

 

اَره و اوره و شمسی کوره

جمع بی تربیت و شلوغ که اغلب در مورد مهمان‌ها گفته می‌شود.

 

از آب در آمدن

مشخص شدن نتیجه کار.

 

از آب کره گرفتن

خسّت و حسابگری بیش از حد، از هرکه و هر چه کمترین چیز استفاده بردن و طرف‌نظر نکردن.

 

از آب گل آلود ماهی گرفتن

از موقعیت خراب و آشفته سوء استفاده کردن.

 

از آسمان به زمین می‌بارد

توانگران به نیازمندان چیزی عطا می‌کنند نه نیازمندان به ثروتمندان.

 

از ابروش سرکه می‌ریزد

به آدم اخمو و بد اخلاق و ترش‌رو گویند.

 

از اسب افتاده از نسل که نیفتاده!

هستی و سرمایه‌اش از دست رفته، شخصیت و اصالتش که از بین نرفته.

 

از اون ماست کل عباس، چشام دید و دلم خواست

هوسبازی که هر چه بیند، دلش بخواهد.

 

از آن نترس که های و هوی دارد، از اون بترس که سر به تو دارد

کسانی که در ظاهر شلوغ و پر شر و شور هستند همه چیز خود را عیان می‌کنند اما کسانی که ساکت و بی‌صدا و

به نظر بی‌آزار هستند و چه بسا خطرناکند.

 

از اینجا مانده و از آنجا رانده

از دو طرف محروم یا نا امید. سرگردان.

 

از این حسن تا آن حسن صدگز رسن

اشاره به دو چیز ظاهراً مشابه که از نظر ارزش و مقام تفاوت زیادی با هم داشته باشند.

 

از این ستون تا به آن ستون فرج است

گذشت زمان ممکن است موجب گشایش در کار شود.

 

از این شاخه به آن شاخه پریدن

حرف یا کاری را با حوصله تمام نکردن و دائماً موضوعی به موضوع دیگر یا کاری به کار دیگر پرداختن.

ناقص انجام دادن کارها.

 

از این گوش می‌گیره، از اون گوش در می‌کنه

شنونده‌ای که به حرف یا نصیحتی بی‌اعتنا باشد، گویی که نشنیده باشد.

 

از بام می‌خواند از در می‌راند

رفتار دوگانه، دو نوع حرف زدن.

 

از بای بسم‌الله تا تای تمّت

از ابتدا تا انتها، با دقت و کامل.

 

از بی‌کفنی زنده‌ است

آنقدر مُفلس و بیچاره است که حتی پول کفنش را هم ندارد.

 

از پشت خنجر زدن

دشمنی پنهان، دشمنی از راه دوستی. خیانت کردن.

 

از پی هر گریه آخر خنده‌ای است

بعد از هر غم و سختی انشاا... خوشی و آسایشی است. اشاره به آیه: انَّ مع العُسر یُسری.

پایان غم و غصه خوشی و آسایش است.

 

از تنگ و تا نیفتادن

صلابت و قدرت خود را حفظ کردن و ضعف نشان ندادن.

 

از تو حرکت، از خدا برکت

اگر انسان تلاش و کوشش کند، خداوند حتماً به او روزی و موفقیت در انجام کاری که

در آن قدم برداشته عطا خواهد کرد.

 

از تو عباسی، از من رقاصی

پول از تو، کار یا اطاعت از من (انجام هر کاری به خاطر پول حتی رقصیدن).

 

 

از چاله به چاه افتادن

از یک وضعیت بد به وضعیت بدتر گرفتار شدن.

 

از خجالت آب شدن

شرمندگی زیاد، در حد ذوب شدن و غرق کردن.

 

از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان

وقتی بخواهند رازی را به کسی بگویند این جمله را ادا می‌کنند.

 

از خر شیطان پائین آمدن

کوتاه آمدن، دست از یکدندگی و لجاجت برداشتن و به اصطلاح شیطان را از خود دور کردن.

 

از دور داد می‌زنه

وقتی چیزی یا کسی آنقدر واضح و آشکار باشد که خودش را بر ملا کند. شفاف بودن چیزی. 

 

از دور دل می‌برد، از نزدیک زَهره

کسی یا چیزی که از دور خوب و جالب باشد، اما از نزدیکگ بد و زشت.

 

از دماغ فیل افتاده

خیلی ناز و افاده داره. شخص متکبر.

 

از دنده چپ بلند شدن

بدقلق و بداخلاق شدن و سر ناسازگاری گذاشتن.

 

از سکه افتادن

چیزی که جلا و زیبایی اولیه خود را از دست داده باشد.

 

از شیر مرغ تا جون آدمیزاد

از راحت‌ترین تا نایاب‌ترین چیز‌ها (معمولاً خوراکی) فراهم است.

 

از طلا گشتن پشیمان گشته‌ایم، مرحمت فرموده ما را مس کنید

به کسی که وضع را بدتر و ناگوارتر از اول کرده باشد می‌گویند. تقاضای برگرداندن وضع به حالت اول.

 

از عرش تا فرش

ار آسمان تا زمین و هر چه در آن‌ها است.

 

از کله سحر تا بوق سگ

از اول صبح تا آخر شب.

 

از کوره در رفتن

عصبانی شدن.

 

از کوزه همان برون تراود که در اوست

اعمال و رفتار هر کس نشان دهنده‌ احوال درون و فکر و اندیشه‌اش می‌باشد.

 

از کیسه خلیفه بخشیدن

از قول دیگری و از جیب کس دیگر وعده انجام کاری یا خرج کردن را دادن.

 

از ما به خیر و از شما به سلامت

هنگامی که بخواهند راه یا کار و برنامه خود را از دیگری جدا کنند می‌گویند.

 

از ماست که بر ماست

نباید از دیگران گله کرد، آنچه بر ما می‌رسد نتیجه کار خودمان است.

 

از ما گفتن از شما شنیدن

آنچه را لازم بود و وظیفه داشتیم بگوییم را گفتیم دیگر خودتان می‌دانید که بپذیرید یا نپذیرید. اتمام حجت کردن.

 

از منبر پایین نیامدن

از پُرگویی و پشت هم اندازی دست بر نداشتن. پر حرفی کردن.

 

از ناعلاجی به خر می‌گه خانوم باجی

وقتی که به ناچار چیز یا کس دیگری را به جای اصل آن چیز قبول کنند می‌گویند.

 

 

از نخورده بگیر بده به خورده

گذشت و احسان فقیر بیشتر است و ثروتمند بیشتر حرص می‌زند.

 

از نیش عقرب به مار غاشیه پناه بردن

قوی پنجه کم آزارتر بهتر از ضعیف نمای پر آزار است (اجباراً از ظالم به ظالم‌تر پناه بردن).

 

از هرچه بدش می‌آمد سرش آمد

چیزی را که نمی‌خواست برایش پیش آمد.

 

از هر چه بگذری سخن دوست خوشتر است

صحبت راجع به هر چیز کسل کننده است جز سخن مورد پسند و حرف دل، حرفی که اصل مطلب است و

باید از گفتن سخنان دیگر خودداری کرد.

 

از هر دستی که بدهی از همان دست پس می‌گیری

نتیجه عمل انسان به خودش بر می‌گرد، چه عمل زشت و ناپسند چه کار خوب و پسندیده و درست.

 

از هر طرف باد بیاید بادش می‌دهد

کسی که بنا بر مصلحت خود و خوشایند این و آن عقیده و روش خود را تغییر دهد.

 

از هول حلیم در دیگ افتادن

به خاطر ذوق و طمع و حرص زیاد عجله کردن و دچار ضرر شدن.

 

اسبش را گم کرده، دنبال نعلش می‌گردد

اصل را رها کردن و دنبال فرع بودن.

 

استخوان خرد کردن

در به دست آوردن چیزی مثل علم یا ثروت رنج زیاد بردن.

 

استخوان لای زخم گذاشتن

دردی را شدید‌تر کردن.

اسم بدنامی

ننگ و نامه روی کسی آمدن.

 

اسمش را بگو تا من صدایش کنم

تا وقتی اصل و ماهیت چیزی یا خواسته‌ای به روشنی معرفی و مشخص نشود دیگران آن را به رسمیت نمی‌شناسند.

 

اشکش دم مشکش است

آماده برای گریه و زاری است.

 

اشک کباب موجب طغیان آتش است

التماس، زاری، نجابت و سازش مظلوم موجب گستاخ شدن ظالم می‌شود.

 

اصفهان نصف جهان

اصفهان آنقدر زیبا و دیدنی است که برابر با زیبایی نیمی از جهان است.

 

افاده‌ها طبق طبق، سگ‌ها به دورش وَق و وَق

معمولا سگ‌ها به طرف ژنده‌پوش بی چیز پارس می‌کنند، بنابراین کسی که تازه به جایی رسیده نمی‌تواند

در نزد کسی که سابقه فقر و بی‌نوایی‌اش را می‌داند فخر فروشی کند.

 

افسار پاره کردن

سر خود و سرکش شدن، هرز و ول و نافرمان شدن. اشاره به طغیان یا عصیان کردن.

 

اگر بار گران بودیم و رفتیم

بعد از مدتی در جایی و در نزد کسی بودن در هنگام وداع و خداحافظی گفته می‌شود.

 

اگر را کاشتند سبز نشد

با اگر و اما و عده‌های بیهوده چیزی حاصل نمی‌شود.

 

اگر لب بترکاند

با کوتاه‌ترین سخن و کم‌ترین خواهش (در واقع با یک اشاره) طرف کاری را انجام دادن.

 

اگر نخوردیم نان گندم، دیدیم دست مردم

ممکن است کسی کاری یا چیزی را شخصاً تجربه نکرده باشد ولی دیده یا شنیده باشد و به هر حال در جریان امر باشد.

 

اگر هفت تا دختر کور و کچل داشته باشد به ساعتی شوهر می‌دهد

اشاره به زرنگی و زبان‌بازی طرف.

 

اگه باباشو ندیده بود، ادعای پادشاهی می‌کرد

مغرور و متکبری که گذشته و اصلیت خود را فراموش کرده باشد.

 

اگه علی ساربونه، می‌دونه شتر و کجا بخوابونه

آدم وارد و با تجربه مهارت دارد و می‌داند چه باید بکند.

 

اگه هوسه، یکدفعه بَسه

کاری که یکبار برای امتحان یا از روی کنجکاوی یا هوس انجام شود و تکرار آن دلچسب نباشد.

 

الهی دست به خاکستر بزنی طلا بشه

دعا در حق کسی به معنی: روزبروز بهتر شدن وضع مالی و اوضاع زندگی و پیشرفت کارها بر وفق مراد.

 

الکی خوش

خوشی و خوشحالی بی مورد.

 

امام زاده است و همین یک قندیل

اظهار بینوایی کردن و کل دارایی ناچیز خود را برشمردن.

 

امروز نقد، فردا نسیه

از آنجایی که هر فردایی که فردا برسد تبدیل به امروز می‌گردد بنابراین این عبارت یعنی: نسیه داده نمی‌شود.

 

انتظار بدتر از مرگ است

اشاره به شدت اضطراب و تب و تاب انتظار که مرگ هم غیر قابل تحمل‌تر می‌باشد.

 

اندازه نگه دار که اندازه نکوست

رعایت اعتدال و میانه‌روی در هر کاری.

 

انداختن و در رفتن

سر کسی کلاه گذاشتن و جنس نامرغوب به او فروختن و از دسترس دور شدن.

 

انسان جایز الخطاست

انسان معصوم نیست، گاهی استباه می‌کند.

 

انگار کمر (شاخ) غول را شکسته

فکر می‌کند کار بزرگی انجام داده.

 

انگار ماست تو دهنشه

کسی که شل و بی رمق حرف بزند.

 

انگشت به دهان ماندن

شوکه شدن، از فرط حیرت و تعجب زیاد انگشت روی دهان ماندن.

 

انگشت‌نما شدن

شناخته و مشخص و زبانزد شدن و مورد توجه خاص و عام قرار گرفتن از بُعد منفی.

 

انگل شدن

وبال گردن شدن، مزاحم و سربار.

 

اولاد بادام است، نوه مغز بادام

معمولاً عقیده پدرزبرگ و مادربزگ‌ها این است که نوه از فرزند هم دوست داشتن‌تر است.

 

اول اون رو که که زاییدی بزرگ کن

اول کاری را که شروع کرده‌ای تمام کن و نتیجه‌اش را ببین بعد به کار دیگر بپرداز.

 

اول برادریت را ثابت کن، بعد ادعای ارث و میراث بکن

خطاب به آدم عجول و پر رویی که بخواهد زود به نتیجه و سود برسد. ادعای ناحق داشتن.

 

اون روز که جیک جیک مستونت بود یاد زمستونت نبود؟

در روزگار خوشی و راحتی باید با دور اندیشی به فکر سختی‌های احتمالی آینده هم بود.

 

ایراد بنی اسرائیلی

ایرادهای بیجا و بهانه جویانه، درخواست‌های غیر قابل قبول.

 

این آشی است که خودم برای خودم پختم

این مشکلی است که خودم برای خودم به وجود آوردم.

 

این تو بمیری از آن تو بمیری‌ها نیست

این دفعه دیگه مثل دفعه‌های قبل نیست، جدّی‌تر است.

 

این امام‌زاده کور می‌کنه که شفا نمیده

کسی که نه تنها سودی نمی‌رساند و نمی‌توان یه حرف‌ها و وعده‌هایش امید داشت، بلکه ممکن است ضرر هم برساند.

 

این‌ حرف‌ها واسه فاطی تنبون نمیشه

خطاب به آدم بد حساب که به جای ادای دین فقط حرف بزند و پشت هم‌اندازی کند.

 

این خر نشد خر دیگه، پالون می‌دوزم رنگ دیگه

کسی که بودن یا نبودن کسی و یا عوض شدن و تغییر چیزی، کار یا موقعیتی و یا هر چیز دیگر برایش فرقی نمی‌کند.

 

این خط این نشون

تهدید و اصرار کاری همراه با رسم علامت به اضافه یا ضربدر مانند روی کف دست یا زمین یا جای دیگر.

 

این رشته سر دراز دارد

هنگامی که موضوعی یا دعوایی یا گرفتاری شروع می‌شود تا به نتیجه رسیدن آن مراحل و یا زمان زیادی وجود دارد.

 

این قبایی است که برای تو دوخته شده

این کار یا این شخص و این چیز درست در حد و شأن توست و به درد تو می‌خورد.

 

این کلاه برای سرت گشاده (این لقمه برای دهنت بزرگه)

در جواب کسی می‌گویند که در خواست بزررگی بیشتر از حد ولیاقتش بکند،

مثل در خواست شغل یا خواستگاری از دختری که بالاتر از خودش باشد.

 

این گوی و این میدان

در مواردی که بخواهند برای انجام کاری، فرصتی در اختیار کسی قرار دهند می‌گویند.

 

این نیز بگذرد

همه چیز در دنیا از شادی تا غم، گذرا و تمام شدنی است.

 

این یک تومان را بگیر جواب بده

به کسی که به دلیل اخم و بد اخلاقی یا از روی غرور و افاده نخواهد حرف بزند می‌گویند.

 

 آب آبادانی می‌آورد

هرجا آب هست زندگی هم هست.

 

آب از آب تکون نخورده

هیچ اتفاقی نیفتاده.

 

آب سر چشمه گل آلود است

کار از بیخ عیب دارد، مشکل از اصل و اول کار است.  

 

آب از لب و لوچه راه افتادن یا آب دهان کسی راه افتادن

از فرط میل و رغبت بیخود شدن، تحریک شدن اشتها یا به کسی متمایل شدن.

 

آب از دستش نمی‌چکد

اشاره به آدم بسیار خسیس.

 

 آب باریکه

در آمد و روزی کم اما مستمر و همیشه.

 

آب به آب بخوره زور بر می‌داره

اتحاد و همبستگی موجب قدرت است.

 

آب به آب شدن

از جایی به جایی دیگر رفتن.

 

آب پاکی رو دست کسی ریختن

آخرین جواب رد را به کسی مثل خواستگار یا طلبکار دادن.

 

آب تو دلش تکان نمی‌خوره

اشاره به آدم راحت و بی‌دغدغه و آسوده، کسی که هیچ زحمت و اذیت و فشاری برایش وجود ندارد.

 

آب خوش از گلو پایین نرفتن

از فرط غم و غصه و مشکل با ناراحتی زندگی کردن، زندگی را با غم و سختی گذراندن.

 

آب در کوزه و ما تشنه لبان می‌گردیم

از داشتن چیزی یا نعمتی بی اطلاع بودن یا قدر آن را ندانستن و یا خود داشتن و از دیگران طلبیدن.

 

آب دهن مرده

غذای بی‌مزه یا چیزِ کم رنگ.

 

آب راحت‌تر از شربت پایین می‌رود

زندگی بی‌آلایش راحت‌تر است.

 

آب رفته رفته به جو بر نمی‌گردد

چیزی که گذشت دیگر بر نمی‌گردد یا کاری که انجام شد دیگر شده.

 

آب زیپو

غذا یا چای آبکی

 

آب زیر پوست رفتن

چاق و چله شدن، سر حال بودن، بهتر شدن اوضاع.

 

آب زیر کاه

فریب‌کار، تودار، موذی.

 

آب شده رفته تو زمین

گم شدن چیزی که جلو چشم بوده.

 

آبغوره گرفتن

گریه دروغی برای جلب ترحم و قیافه حق به جانب گرفتن.

 

آب کردن

فروختن، رد کردن.

 

آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب

وقتی که کار خراب شد و آنچه که نباید بشود، شد دیگر زیاد و کمش فرقی نمی‌کند.

 

آب که زیاد یک جا بمونه بو می‌گیره

عدم تحرک و فعالیت موجب بیماری و فساد می‌گردد.

 

آب که سر بالا بره قورباغه ابوعطا می‌خونه

کنایه از بهم ریختگی و نابسامانی شرایط و عدم هماهنگی.

 

آبمان در یک جو نمی‌رود

با هم موافق و هماهنگ نیستیم، سازش نداریم.

 

آب نطلبیده مراد است

هرگاه برای کسی ناخواسته آب بیاورند، آن را به فال نیک می‌گیرند و به کامروایی تعبیر می‌کنند.

 

آب نمی‌بینه اگر نه شناگر قابلی است

فرصتی به دست نمی‌آورد و گرنه جوهر و توان انجامش را دارد. کسی که کار خوب یا بدی از عهده‌اش بر آید

اما زمینه انجام آن کار برایش فراهم نباشد.

 

آب‌ها از آسیاب افتاد

جار و جنجال‌ها تمام شد و آرامش برقرار گردید.

آب در هاونگ کوبیدن

کار عبث و بیهوده انجام دادن.

 

آبی ازش گرم نمی‌شه

نفعی از او نمی‌رسد.

 

آتش اول خودش را می‌سوزاند

ضرر کار بد اول به خود شخص می‌رسد، ظلم ظالم اول به خودش بر ‌می‌گردد.

 

آتش بیار معرکه

دو به هم‌زن، فتنه انگیز.

 

آتش زیر خاکستر

فتنه‌ای که فعلا و ظاهراً خاموش باشد.

 

آتش که بیفتد خشک و تر با هم می‌سوزد

بلا و ظلم که برسد گناهکار و بی‌گناه با هم از بین می‌روند.

 

آتو دست کسی دادن

سند یا نقطه ضعف محکوم کننده‌ای در اختیار کسی گذاشتن، نقطه ضعف به کسی نشان دادن.

 

آدم به امید زنده است

اگر امید را از انسان بگیرند، دیگر انگیزه‌ای برای زنده ماندن نخواهد داشت.

 

آدم تا کوچکی نکنه بزرگ نمی‌شه

آدم تا شاگردی و فروتنی نکند به مقام بزرگی و استادی نخواهد رسید.

 

آدم خوش حساب شریک مال مردم است

آدم خوش حساب را همه قبول دارند، بنابراین همیشه می‌تواند روی کمک دیگران

و یا قرض گرفتن از دیگران حساب کند.

 

آدم زنده زندگی می‌خواهد

خطاب به کسی که به قید درویشی از مسئولیت‌های زندگی شانه خالی کرده و به مادیات و تامین رفاه نسبی بی‌اعتنا باشد.

آدمِ زنده وکیل وصی نمی‌خواهد

کسی که خودش حاضر است، لازم نیست کس دیگری به جایش حرف بزند یا تصمیم بگیرد.

 

آدم سیر شصت لقمه می‌خوره

برای تشویق یک نفر به غذا خوردن- تعارف کردن.

 

آدم عاقل با طناب پوسیده کسی به درون چاه نمی‌رود

انسان عاقل با هر قول و وعده بی‌پایه و اساس کار خطرناک انجام نمی‌دهد.

 

آدم گدا، این همه ادا

فرومایه‌ای که فخر فروشی کند.

 

آدم گرسنه دین و ایمان نداره

کسی که امور دنیا و زندگیش لنگ است نی‌تواند به فکر آخرت باشد.

آدم گرسنه‌ برای سیر کردن شکم خود دست به هرکاری ‌می‌زند.

 

آدم ناشی بوق (شیپور) را از سر گشادش می‌زند

کسی که می‌خواهد کاری انجام دهد ولی بلد نیست.

 

آدم یک بار پاش تو چاله می‌ره

آدم یک بار اشتباه می‌کند یا گول می‌خورد. سفارش به عدم اشتباه مجدد در انجام کار.

 

آردهامو بیختم و الکش رو آویختم

در جوانی همه کارهایم را انجام داده‌ام و اکنون کاری ندارم. آرزو نداشتن.

 

آرزو بر جوانان عیب نیست

در مقابل خواسته‌های بر آورده نشدنی جوانان می‌گویند. جوانان باید تمید داشته باشند و برای اهداف آینده تلاش کنند.

 

آرزو بر دل

نا امید و محروم از چیزی که به آن دل بسته شده باشد.

آره و آرواره (آجر پاره)

کسی که امتحان خود را پس داده و شناخته شده و رو سفید است، دیگر احتیاجی نیست دوباره آزموده شود.

 

 

آستر رویه را نگه می‌داره زن و شوهر همدیگر را

همانطور که آستر از قدر و اعتبار رویه محافظت می‌کند. زن و شوهر نیز باید احترام و آبروی یکدیگر را نگه دارند؛

زیرا عزت و اعتبار هر یک منوط به ارزش و آبرو و اعتبار دیگری است.

 

آستین بالا زدن

اقدام جدی و همّت برای انجام کار خیر، مثل راه انداختن عروسی، رفع گرفتاری، رفع بیکاری، و....

 

آستین نو بخور پلو

فقط به ظاهر آراسته کسی توجه کردن، ارزش افراد را باظاهر سنجیدن.

 

آسه برو آسه بیا که گربه شاخت نزنه

با احتیاط و بی‌‌سر و صدا عمل کن تا کسی کاری به کارت نداشته باشه.

 

آسمان به زمین بیاید، زمین به آسمان برود

یکدندگی و لجاجت بر سر انجام کاری یا داشتن عقیده‌ای.

 

آسمان جٌل

مفلس و بی‌ پول و درویش مآب و در عین حال بی‌ خیال و آسان‌گیر.

 

آسمان ریسمان به هم بافتن

مطالب بی سر و ته، پر حرفی‌های بی معنی.

 

آسمان سوراخ شده فلانی یا فلان چیز ازش افتاده

اشاره به تعریف بی‌جا و بزرگ نمایانه از کسی یا چیزی تا حد بی‌همتا جلوه دادن آن.

کنایه از کسی که برای خودش بیشتر از اندازه ارزش و اعتبار قائل است.

 

آسمان که به زمین نیامده

طوری نشده، اتفاقی نیفتاده.

آسیاب به نوبت

تذکر به رعایت نوبت.

 

 

آش با جاش

طمع و خواستن همه چیز با هم (مثل کسی که به جای تشکر از خود آش در ظرف آن هم طمع می‌بندد).

بد و خوب را با هم خواستن.

 

آشپزخانه امام رضاست، نه مال داراست نه مال گداست

استفاده همگانی از چیزی.

 

آشپز که دوتا شد، آش یا شور می‌شود یا بی نمک

کاری که دو رئیس داشته باشد، درست از آب در نمی‌آید. لوث شدن مسئولیت.

 

آش کشکه خالته، بخوری پاته نخوری پاته

اجبار در قبول و انجام کاری که بر کسی تحمیل شده.

 

آش نخورده و دهن سوخته

خلافی انجام ندادن و بدنام و گناهکار شدن. بدون انجام دادن کار خلاف و گناهکار شناخته شدن.

 

آش و لاش

سخت زخمی و مجروح شدن و به صورت لاشه در آمدن. به سختی مجروح شدن، له شدن.

 

آفتاب از کدوم طرف در آمده؟

اتفاق عجیب و امر خلاف عادت، معمولاً در تعارف و خوش و بش با مهمان می‌گویند.

 

آفتاب جا کردن

از بیکاری در آفتاب خوابیدن.

 

آفتابه لب بام

کسی که پیر شده و اثرات مرگ در او ظاهر شده باشد.

 

آفتابه خرج لحیم

خرج بیهوده برای تعمیر وسیله‌ای که از کار افتاده و ارزش درست شدن ندارد.

 

آفتابه دزد

دزد درمانده‌ای که چیز بی ارزشی مثل آفتابه را بدزدد.

 

 آفتابه لگن هفت دست، شام و نهار هیچی

تشریفات و امکانات زیاد اما کیفیت کم.

 

آقای خودش و نوکر خودش

کسی که برای خودش کار کند و تحت فرمان کسی نباشد و طبعاً خوب و آبرومند هم برای خودش خرج کند.

 

آمد ابروشو درست کنه، چشمش را کور کرد

آمد کار را درست کند خراب‌ترش کرد.

 

آمد ثواب کنه کباب شد

کسی که کار خیری انجام دهد و گرفتار شود.

 

آمد نیامد داشتن

عقیده‌ای خرافی راجع به اینکه: انجام بعضی کارها یا بعضی چیزها یا بعضی روزها و یا حتی

بعضی اشخاص و... خوش یمن است و شانس و خوبی می‌آورد و بعضی نحس و بدیمن بوده و بدی و غم به همراه می‌آورد.

 

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟

بالاخره آمدی ولی دیر

 

آنانکه غنی‌ترند محتاج‌ترند

افرادی که ثروتمند هستند بیشتر حرص ما می‌زنند.

 

آنچه با تدبیر توان کرد با زور بازو میّسر نشود

خیلی از مسائل و مشکلات و گره‌های کور زندگی بدون نیاز به نیروی جسمانی، با قدرت عقل و درایت انسان قابل حل است.

 

آنچه بر خود نمی‌پسندی بر دیگران هم نپسند

دیگران را هم مثل خودت و نزدیکانت بدان.

 

نچه خوبان همه دارندتو تنها داری

تعریف از کسی که دارای فضائل و خوبی‌های فراوانی چه ظاهری و چه معنوی باشد.

 

آنچه نصیب است نه کم می‌دهند، گر نستانی به ستم می‌دهند

قسمت هرچه باشد همان می‌شود.

 

آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است

کسی که کار خلافی انجام نداده از چیزی نمی‌ترسد.

 

آن را که عیان است چه جاجت به بیان است

چیزی که روشن است احتیاج به گفتن ندارد.

 

آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت

گذشته باز نمی‌گردد.

 

آن سرش ناپیدا

نا مشخص بودن آینده.

 

آنقدر عقب رفت تا از آن طرف پشت بام افتاد

افراط و تفریط و نداشتن اعتدال در انجام کاری.

 

آنقدر سمن هست که یاسمن توش گُمه

تعداد افراد یا چیزهای خاص مورد توجه آنقدر زیاد است که دیگران به حساب نمی‌آیند.

 

آنقدر مار خورد تا افعی شده

اشاره به شخص با تجربه، زیرک و دانا، کسی که بیشتر از بُعد منفی مد نظر باشد.

 

آن کس که نداند و بداند که نداند، آخر خرک لنگ به منزل می‌رسد

کسی که از نادانی خویش با خبر است و بداند که از انجام کاری، بر می‌آید.

 

آواز دُهل شنیدن از دور خوش است

شنیدن وصف خوشی‌ها همیشه واقعیت ندارد.

 

آه از نهاد بر آمدن

سخت ضربه خوردن و به جِلِز و ولز افتادن چه از لحاظ جسمی (مثل زمین خوردن) و چه روحی (مثل شنیدن خبر ناگوار از قبیل ضرر و زیان، عزل شدن ناگهانی از کاری و...).

 

آهای آهای خبر دار، این مهمونه یا سمسار؟

اشاره به مهمانی که چشمش و حواسش به جای اینکه به صاحبِ‌خانه باشد، به سر و وضع و اسباب خانه است.

 

آه ندارد با ناله سودا کند

وصف درماندگی و نداری کسی، اغلب در زمان تحقیر کردن به کار می‌رود.

 

آهن سردکوبیدن

کار بی‌حاصل و بیهوده کردن.

 

آینه‌اش پاک نیست

ناخالص است، صاف و ساده نیست.

 

آینه‌اش را گم کرده

عیب‌جو و بدگو، عیب خود را در دیگران می‌بیند. عیب خود را ندیدن.

 

آینه به دست زنگی

عیب خود را روی دیگران گذاشتن (زشت روئی آینه‌ای پیدا کرد، وقتی خود را در آن دید به آینه گفت: زشت بودی که به دورت انداخته‌اند).

 

آیینه دِق

انسان اخمو، بد اخلاق، و عنق و یا هر چیزی که انسان را به یاد غم بیندازد.

 

آیه یأس خواندن

حرف‌های نا امید کننده زدن.

 

 

ضرب المثل های عامیانه به ترتیب حروف الفبا

 

الف ب پ ت ث ج چ ح خ د ذ
ر ز ژ س ش ص ض ط ظ ع غ
ف ق ک گ ل م ن و ه ی همه

 

لطفا بانظرات خود ما را برای ادامه راه دلگرم کنید.

سپاسگزارم

مدیریت سایت پارس ادب

 

 

پارس ادب
پارس ادب